خاکت که می کنم
برف رویت را می پوشاند
عجب هوای دو نفره ایست
که من هوای تو را دارم و تو هوای ...
قرمز می پوشم و دور خودم را
سیم خار دار می کشم که یعنی
من ممنوع !
دلم پر است که سنگین شده ام از همه ی ...
یادم که نرفته "ها " که می کردی
روی تمام شیشه ها اسم من بود
و حالا " ها " که می کنی
"ع"،"ل"،ی"
از دهانت بخار می شوم
انگار دل برف ها پر است
که زیر پایم سنگین شده است و خِرِچ خِرچ می شکند
سفید شده ام
ببین !
چه هوای دو نفره ایست که من
هوای تو را دارم و
تو هوای
کسی که در آغوش داری .
نظرات ()....و شیطان به سجده افتاده
این را به خدا هم برسانید که شیطان به سجده ام افتاده
وقتی در حضور دیگران خود را به کتاب مقدس روی طاقچه گره زدم
همه پاک و معصومم خواندن
وکسی هیچ نفهمید
که شب را نه برای مهتابش ، که برای سیاهیش
و انسان را نه برای بودش که برای نبودش دوست میدارم
برسانید که شیطان به سجده ام افتاده
و دستانم را بوسه باران می کند برای دست محبتی که به سرش کشیده ام
..............
پیچ در پیچ راهها را می روم
سر به خلوت بیابان می گذارم
وتکه تکه تنم را به محبتی در باد می سپارم....
شما را به خدا گره ای از این تقدس باز کنید
که من خود مقدسم.
از زندگیم که بی زندگی شدم 1395725یادت نره جوابمو بده پیام بزار
نظرات ()تا می توانی فریاد بکش
کم که آوردی سکوت کن
مهم نیست چه میکنی
او دیگر به قطعه ی که تو در آن خوابیده ای تعلق ندارد
حتی اگر آسمانمان را با پرده از هم جدا کرده باشند
من پذیرفته ام گناه، گناه است
حتی اگر زیر سقف یک آسمان نباشیم
دستهایم را بالا می گیرم ودر قنوت با تردید:
:" با نگین انگشتری نجف دعا به آسمون میره ، نمیره ، میره ،..."
وچندبار تکرار کافیست تا دعایم را از یاد ببرم
وبرای کسی مهم نیست که
تو به من...
من به تو ..
اصلا مال هم شویم
: "حالا هی بیا بشین بگو من بی تو می میرما"
تا می توانی فریاد بکش
کم که آوردی سکوت کن
اینجا برای صدایت توبیخ نمی شوی
حتی مهم نیست که چرا انگشتری نجف به دست می کنی وباتردید
: "دعا به آسمون میره ، نمیره و...."
وتکرارش،صدای سوت را از مغزم بیرون میزند و
قطارها راهی می شوند
به قطعه ی که من به آن تعلق ندارد.
نظرات ()هم دعاکن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعاکن گره ای تازه نیفزاید عشق
سلامی دوباره
با ۱کار قدیمی :
این فکرهای لعنتی
تف به رویم می اندازد
حتی چشم های از حدقه درآمده هم
خجالتم نمی دهد
آب نمی شوم
کم مانده به شرم
آبستن می شوم
ودست روی دست بلند می شود
که حلوا حلوایم کنند
اما من هنوز ایستاده ام
وسفیدی چشمانم را
به سیاه رخیتان می کشم
این فکرهای لعنتی
تف به رویتان نمی اندازد
لطفا کسی بیاید
لجن صدایم کند
لجن صدایم کند.
بی تاب شدن ُعادت ما کم حوصله هاست....
بی تاب نظراتتونم
نظرات ()ایکاش این مطالب زیبا رو گوش میدادیم و عمل میکردیم و ..........
ایــــــــــــــــــــکا ش!
آقای عزیز :
بــــــــه همسرت بــــــــگو : دوســــــــتت دارم !
واژه « دوســــــت داشتن » را فقط برای او هزینهـــــــــن !
هـــمسر تو کریــــستاله ! مواظـب بـــــــــاش او را نـــــشکنی ! کـــــــاری کــــــــن که به تو ایــــــــــمان بیاره !
تــــــو باید تکیه گـــــــــاه خوبی بـــــــــــراش باشی !
از عشقت برای او هزینه کــــــن ، نـــــــه فقط از ثـــــروتت !
زیبایی هــمسرت را ســــــــــتایش کــــــــــــن کــــارهایی کـــــه از توانش بیرونه , به او واگذار نــــــــــــکن !
او گــــــل خوشبوی بــــــــــهاری است ، پـــــــژمرده اش نــــــکن !
انتظار نداشته بــــاش هــمسرت مثل تــــــــو بـــاشه
بـــــــا بحث و جــــــدل او را خـــــسته نـــــــــــکن !
نـــــــسبت بـــه هــمسرت هــمــیشه وفادار بــــــاش!
اقـــــتدار و صـــــــلا بــت را جــایگزین خــــشونت کــــــــن !
هــــمـدردی و هــمــدلی او را آرام می کنــــــه !
قــــــبل از انــتـقـاد ازش تـــعریف کــــــــــــن !
از دســــت پـخــتـش تـــــــعریف کــــــن !
اگــــه بـــه او احــــترام بــــذاری , بــــه زندگی امیدوار مـی شه !
اگـــــه آزارش بــــــــِدی , از تــــو مــــــتنفر مـــــی شه !
انــــگشتان ظــــریف و صدای نـــازکش مــی گویند : " بــا مـن ســـتیز مـــکن
حــــــــسادت او را بــــا تــحــقیر بــــــرنـــیانگیز !
اگه گفت : من بـدبختم با تو ازدواج کـردم ! بـگو : عـوضش مـن خوشبختم با تو ازدواج کـردم
دل او را نـــــــــــــــــــــــــــشکن
اگه گفت : دلم گرفته تو این خونه ! بگو : در اولین فرصت روی دوشم سوارت می کنم تو آسمونا می گردونمت !
مـــــــــسخره اش نــــــکن !
اگه گفت : تـــــــو خیلی بـــدی ! بــگو : عــوضش تو خـــیلی خــــــــوبی !
اگــه نـــــــاز کرد ! نــــازشو به قــیمت گـــــــــرون بخر !
اگه گــــریه کـــرد ، خیلی دسپاچه نــــشو ! فــقط نـــــوازشش کن !
نــــــــــیش او نــــوشه ، نـــــــــاراحت نــــــشو !
اگه گفت : از دست بچه ها خسته شدم ! بگو : بهت حق می دم ! تو خیلی صبوری ! ازت متشکرم !
دل آرامــــــــی که داری دل در او بـــــــــــند
اگه اخــــم کرد ! بـــهش بـــگو : اخـــم نـــکن , زشـــت مـی شی ! اگه باهات قــــهر کــرد ! بگو : قــهرت هم مثل مـــــهرت قــــشنگه !
اگه گفت : خواستگارای زیادی داشتم ! با لبخند بگو : پس آدم خوش شانسی هستم که تو رو به چنگ آوردم
ســــــــــــــربسرش نـــــــــــــــگذار !
اگه گفت : تــو زشـــتی ! بگو عـــوضش تو خـــــــوشگلی ! اگه بــازم گفت : زشـــتی ! بــهش بــگو : زیبایی مـــــرد در عــقل اونـــــه !
اگه گفت : طــــلاق مــی خوام ! حـــتما به مــــشاور مــــراجعه کن ! هـــر وقت بهت شـــک کرد ، با صـــداقت و مـــهربانی مطمئنش کــــن !
اگه گفت : تــو منو دوست نداری ! بلافاصله به او بگو : « به اندازه دنــیا دوستت دارم
اگه از مـــــادر و خــواهرت شــکایت کرد ، فقط شـــنونده خــوبی باش !
نظرات ()
ایکاش این مطالب زیبا رو گوش میدادیم و عمل میکردیم و ..........
ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــکا ش!
خانم محترم :
زیــــباییت را به رخ دیگران نـــــــــــکش !
دلـــــــبری و فریبایی و طــــــــنازی پیشه کــــــن !
لــجبازی نکن که از چـــشم شوهرت می افتی !
پناهگاه شـــــوهرت باش تا فقط به تــــــــو پناهنده بشه !
اگــــــر آشپزی را خوب نــــــــمی دونی حتـــــــما یاد بگیر !
اگــــر آشپزی را خوب نـــــــمی دونی حتـــــــما یاد بگیر !
دهــــانــــت را مـــــسواک وخــــــــوشبو کـــــــن !
لـــباساشو براش اُتـــو کن که هـر وقـت خواست عوض کنه معطل نـــشه !
هـــــیچ وقت بهش نــــــگو : تو بی عــــــــرضه ای !
قــــــــــناعت پیشه بـــــــــاش
اگــه عصبانی شد ! بـــــــــگو : مــــنو بـبـخـــــش
در خــــواست هاتـــو با نــــــــاز و دلبری برآورده کــن !
گاهی برای مـــــــادرشــوهــــــرت هـــتدیه بـــخر!
لــــباست بــــــوی غذا نــــــــــدهد !
توی رنـــــــــج هات معناهای زیــــــــــــبا پیدا کــن !
زور گــــــــــــــو نـــــــــــباش !
قبل از شـوهــــــرت چشم بر هم نگذار و پیش از او بیدار شـــــــــــو !
مــــــوی تو یـکی از دو زیــــــبایی توست ، ازش مراقبت کــن !
توی رنـــــــــج هات معناهای زیــــــــــــبا پیدا کــن !
زور گــــــــــــــو نـــــــــــباش !
قبل از شـوهــــــرت چشم بر هم نگذار و پیش از او بیدار شـــــــــــو !
مــــــوی تو یـکی از دو زیــــــبایی توست ، ازش مراقبت کــن
بــــــه شــــوهـــــرت افتخـــار کن !
لباساشو براش اُتو کن که هر وقت خواست عوض کنه معطل نشه !
تمکیــــــن کن تا تــــــاج ســـــــرش باشی
نــــــــــاز کــــن اما متــــــــکبر نباش !
احساسات زیبایت را با اندیشه ای متــــین همراه کن تا تاج سرش باشی!
زیبایی با سادگی و بی آلایشی برای تو آرامــــش بخش تر خواهد بود
اقــــــــتدار و غـــــــــرور او را نــــــــشکن !
زیبایی با سادگی و بی آلایشی برای تو آرامــــش بخش تر خواهد بود
هـــــــوس بـــازی نکن ولی زیــــبا دوست باش !
هــــــیچگاه بدون آرایــــش مقابل شوهــــــرت نشین !
بــــــدنت هیچ وقت بوی عــــــــــرق نده !
وقتی وارد خونه می شه , به پیشوازش بـــرو ! دستشو بگیر ! بِزار روی صورتت !
وقتی غـــــذا رو سر سفره می زاری به او بگو : نمی دونم خوشت میاد یا نه
او را در مـــــــردم داری کــمــــــک کـــــن !
اگه گفت :حوصله تو رو ندارم ! بهش بگو : منم غـــیر از تو کــــسی رو ندارم !
ســــختی کار شــــوهــــرت را درک کـــــــــــن !
عوضش من خانواده تو رو دوست دارم !
اگه بهت گفت : دوستت ندارم ! بهش بگو : عوضش من به تو افــتخار می کنم !
گفت کسی غیر از من با تو ازدواج نمی کرد ! بگو : پس خیلی باید از تو ممنون باشم !
لـــبخند قــشنگت را در هـــیچ شرایطی با اخم معاوضه نـکـــــن
مــــــوقع آشپزی از پیش بند استفاده کــــــــن
کــسی را با او مقایسه نـــــــکن
زیـــــــــبایی او را در عقل او جستجو کـــــــن !
لحظه به لحظه از خداوند کمک بگیر
و مهم ترین مسئله ای که زندگی رو میپاچونه دروغه بزار یه چیزو روک و راست بگم اگه به همسرت دروغ گفتی خودت برو درخواست طلاق بده حتی یک کلم ه
نظرات ()سید حسن نصرالله :
( امام خامنه ای دنیا وآخرت ماست .)
بیست دومین سال آغاز ولادت حضرت امام خامنه ای . خجسته باد
نظرات ()
إِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی أَمْهَرَ فاطِمَة ـ عَلَیْها السَّلام ـ رَبْعَ الْدُّنْیا فَرُبْعَها لَها وَ أْمْهَرَها الْجَنَّةَ وَ الْنّارَ تُدْخِلُ اَعْداءَها النّار وَ تُدْخِلُ اَوْلِیاءَها الْجَنَّة.[1]
به راستی که خداوند تبارک و تعالی یک چهارم دنیا را کابین فاطمه(س) قرار داد. پس یک چهارم دنیا برای اوست و بهشت و دوزخ را نیز مهریه او قرار داد که دشمنان خود را در آتش دوزخ و دوستان خویش را به بهشت داخل کند.
فَمَنْ عَرَفَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِها فَقَد اَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ.[2]
هرکس به شناخت حقیقی فاطمه(س) دست یابد، بیگمان شب قدر را درک کرده است.
اِنَّ فاطِمَةَ خُلِقَتْ حَوْرِیَةَ فِی صُورةِ اِنْسِیة.[3]
بیشک، فاطمه حوریهای است که در سیمای انسان آفریده شد.
اِنَما سُمیِّتْ فاطِمَةُ بِنْت مُحَمَّدِ «الطاهِرَة»، لِطَهارَتِها مِنْ کُلٍّ دنَسٍ، وَ طَهارَتِها مِنْ کُلِّ رَفَثٍ.
همانا فاطمه دختر محمد(ص) طاهره نام نهاده شد به دلیل پاکیزگی او از هر پلیدی و آلودگى.[4]
یا سَلْمان! اِنَّ ابْنَتِی فاطِمَه مَلأ الله قَلْبَها وَ جَوارِحَها اِیماناً اِلیَ مَشاشِها تَفرَّغَتْ لِطاعَةِاللهِ.
ای سلمان! خدای تعالی چنان دل و جان و تمام اعضا وجوارح دخترم، فاطمه را به ایمان پر کرده که خود را برای عبادت و فرمانبرداری حقتعالی یکسره از همه چیز فارغ ساخته است.
خداوند، همسران پیامبر را «امالمؤمنین» لقب داده است: اشاره دارد. «النّبِیُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمّهاتُهُمْ.» (احزاب: 6) اینلقب، به بعضی از آثار مادر بودن اشاره دارد. فاطمه زهرا(س) به دلیل مقام حجیت الهیاش، به مقام مادری پیامبر میرسد که شخص رسول خدا(ص) او را امابیها(س) مینامد و به بزرگی مقام و منزلت او گواهی میدهد.
مادر بودن در اینجا از علاقه و ارتباطی محکم در حجیت او حکایت دارد. «امالنبی» بودنش نه تنها یک سفارش و احترام ظاهری است، بلکه از نظر اشراف و تصدیق دعوت نبوی است، چنانکه مریم مقدس بر حضرت عیسی(ع) نوعی اشراف داشت که دعوت او را تصدیق کرد و حتی بعضی از شئون رسالتش را بر پا داشت.
بنابراین، همانگونه که وجود و بقای رسالت و دعوت عیسوی بر مقام مریم مقدس تکیه داشت، فاطمهزهرا(س) هم از منظر دیگری در مقام تصدیق و تأیید دعوت نبوی برآمد؛ زیرا در آیه تطهیر در عرض رسول خدا(ص)، و در آیه مباهله، شریک او نیز شد. خداوند در سوره«انسان»،او را از جمله مقربین نامید که به ابرار فیض میرسانند و از چشمه سلسبیل استفاده میکنند که به رسول خدا مربوط است و همه اینها به «امالنبی» بودن او تأکید میکند که مستند به حجیتش است با توجه به این مطالب میتوان فهمید «امالنبی» و مقام «مادر مومنین» بودن چقدر تفاوت دارد. احتمال دیگر در مورد معنا و وجه تسمیه «امالنبی» این موضوع میتواند باشد که براساس حدیث قدسی نور مبارک حضرت زهرا(س) اصل و ریشه وجود جسد و بدن مطهر پیامبر اکرم(ص) است و در لغت عرب هم «ام» به معنای اصل به کار رفته است.
ـ از امام صادق(ع) نقل کردهاند که فاطمه پس از رسول خدا هفتاد و پنج روز در دنیا زندگی کرد و از فراق پدر بسیار اندوهناک بود. جبرئیل او را در مرگ پدر تسلیت میگفت و از احوال و مقام پدرش خبر میداد. جبرئیل، سرگذشت فرزندانش را پس از او میگفت و علی(ع) اینها را مینوشت که در کتاب مصحف فاطمه گردآوری شده است.[5]
از روزی که پیامبر قدم به مدینه گذارد، در تمام مجامع و محافل زنانه شهر سخن از زیبایی و کمال زهرا(س) بود. انس بن مالک میگوید: «روزی از مادرم پرسیدم: مگر فاطمه(س) چه ویژگی دارد که همواره شما زنان از زیبایی او سخن میگویید؟ مادرم گفت: نمیدانم فاطمه را به چه چیز شبیه کنم. او همانند ماهی که در شب چهارده بدرخشد یا خورشیدی که بخواهد زیر ابر پنهان گردد، صورتش سفید و درخشنده است. زهرا(س) در هر مجلسی که وارد میشد، زنان مهاجر و انصار آنچنان تحتتأثیر هیبت و وقار این دوشیزه نه ساله قرار میگرفتند که گویا رسولخدا در آن محفل قدم گذارده بود. همه در مقابل وی ساکت مینشستند و منتظر میشدند که او سخن بگوید؛ زیرا گفتارش از نظر گرمی و شیرینی با گفتار پیغمبر تفاوتی نداشت».[6]
بنا بر روایتهای معتبری که از امامان معصوم رسیده، حقیقت «لیلةالقدر»، وجود فاطمه زهرا(س) است. همانگونه که عظمت شب قدر برای انسانها پنهان است، قدر و منزلت فاطمه(س)نیز برای مردم ناشناخته مانده است. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «لَیْلَة فاطِمَة وَ الْقَدْر الله فَمَنْ عَرَفَ حَقَ مَعْرِفَتها فَقَدْ اَدْرَکَ لَیْلَةالْقَدْرِ...»، لیله، فاطمه است و قدر الله. از این روی هر آنکه به شناخت حقیقی فاطمهسلامالله علیها توفیق یابد، بیگمان، شب قدر را درک کرده است.[7]
نخستین شخصی که عنوان ذویالقربی را مصداق میبخشد، کسی نیست جز صدیقه زهرا(س)؛ زیرا او دختر رسولخدا است و از نظر رحم نزدیکترین شخص به پیامبر است. وقتی آیه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقّهُ وَ الْمِسْکینَ وَ ابْنَ السّبیلِ» (اسراء: 26) نازل شد، پیامبر دخترش را فراخواند و فدک را به او بخشید و این مطلب در روایتهای فریقین آمده است. فاطمه(س) از جمله کسانی است که با وجود امام نبودن، حق تصرف در اموال عمومی مسلمانان را دارد.
حضرت زهرا(س) با تمام توان برای یاری سپاه اسلام میکوشید. در کارهای خدماتی و امدادی شرکت میجست. به یاری خانوادههای رزمندگان و شهدا میشتافت و با خانوادههای شهدا همدردی میکرد. در نبردها به تهیه دارو و مرهم برای مجروحان جنگ میپرداخت. گاه همراه زنان امدادگر به جبهه میرفت تا پشت خطوط مقدم عملیات، با تشویق آن زنان و آشنا ساختن ایشان به وظایف مهمشان به مداوای جراحت محارم خویش بپردازد.[9]
مقام و منزلت فاطمه زهرا(س) در قرآن کریم به روشنی بیان شده است. بیش از 60 آیه از قرآن شاهد بر فضیلت و مقام بلند آن حضرت است که ایمان آوردن به آنها را بر هر مکلّفی واجب کرده است. البته این غیر از آیات صریحی است که بر اساس آنها آن حضرت در فضایل با دیگر اهل بیت عصمت و طهارت مشترک است. پس کتاب خداوند ما را کافی است و آیا بالاتر از شهادت و گواهی خداوند، شاهد و گواهی و نکوداشتی هست؟ گوارا باد بر آن نفس زکیه از ذکر مدام و نیکوباد آن طریقه مستدام و بلند مرتبه باد آن مقام الهى.[10]
واقعاً اگر زهرا(س) نمیبود و این دُرّ گرانبهای وجود تجلّی نمیکرد، چه افق تاریکی بر عالم تکوین و تشریع ترسیم میگشت؟[11]
این ولادت با سعادت در زمان و محیطی واقع شد که زن به عنوان یک انسان مطرح نبود و وجود او موجب سرافکندگی خاندانش نزد اقوام مختلف جاهلیت به شمار میرفت. در چنین محیط فاسد و وحشتزایى، پیامبر بزرگ اسلام دست زن را گرفت و از منجلاب عادات جاهلیت نجات بخشید.[12]
از لطایف و عجایب این است که خدای سبحان در سورهی «هل اتی» از اول تا به آخر به احترام بتول و نور چشم رسول نام حورالعین را ذکر نکرده و فقط از «پسران جاوید زیبا» نام برده است.[13]
فاطمه الزهرا در کلام اهل سنت سید مهدی هاشمی انتشارات حر چاپ اول زمستان 76، صص 231 و 232.
یکی از مواریث حضرت فاطمه(س)صحیفه فاطمیه است که تمام دانشهای معنوی مربوط به انسان در آن نوشته شده است و زندگی حضرت زهرا از هر نظر استثنایی است.[14]
هیچکس به اندازه حسن بن علی و فاطمه(س) به رسول خدا شباهت نداشت.[15]
فاطمه(س)دختر پیامبرخدا، پاره تن اوست؛ همانند قطعهای از گوشت پیامبر صلیالله علیه و آله، پس کسی که او را غضبناک سازد، پیامبر را غضبناک کرده است.[16]
آنچه که درباره حضرت زهرا(س) شهرت دارد آن است که حضرت در عرضه مطالب توانا و سخنوری برجسته بود. هر گاه بر جایگاه سخنوری مینشست، دلها و احساسات را به لرزه درمیآورد و خطبه و سخنرانی آن حضرت در مقابل مهاجران و انصار گواهی راستین بر حضور ذهن و قدرت سخنوری اوست.[17]
بغضی عمیق گلویش را میفشارد و آسمان ابری چشمانش کمکم گرفتهتر میشود. زنان قبیله به بیخیالی رفتهاند. همانها که در روزگاری نه چندان دور بزرگش میشمردند و خانهاش را از آمد و شد و صدا میانباشتند. همانها که این روزها نامش را با ریشخند و تنفر دهان به دهان میبرند و میآورند. تنها به این گناه که چرا راه و رسم زندگی آنان را پیش نگرفته و یتیم شهر را برای زندگی برگزیده است. زنان قبیلهاش همانها که روزگاری نه چندان دور او را میستودند، اکنون، یعنی در این لحظات سترگ بی همنفسی به فراموشی سپردهاندش و او باید در تنهایی خودش فرو برود و دست به دیوارهای خانه بساید و امشب را به خدا پناه ببرد.
بلند میشود، راه میرود، آه میکشد، اشک میریزد. شاید فرزندان پیشین را چنین تنها نبود. اکنون که همسرش ردای پیامبری را بر تن کرده است و در کوچه باغها میگردد که: «ای مردم! برای خانههای سوت و کورتان چراغ نمیخواهید؟» خشم زنان و مردان را برانگیخته است. آنها چراغ نمیخواهند و این را با تنها گذاشتن زن جار میزنند، ولی زن از انتخاب خود خشنود است؛ اگرچه یتیم باشد، اگرچه خانهاش از دنیا تهی است، سر بلند میکند و به افق تقدیرش چشم میدوزد تا شاید راه چارهای به زندگی بازگرداندش. دنیایش تار میشود. درد آنچنان میآید که اگرچند لحظه بیشتر بماند، تار و پود وجودش را از هم میگسلد.
در همین لحظه ناگهان چند سایه اطرافش را میگیرند که: «نترس، ما فرستادگان پروردگاریم تا تو را برای آوردن فرزندت یاری دهیم. فرزند، لاهوت را به جان خسته زن میریزد، همان که تا این روزهای نزدیک، مونس و همزبانش بوده است. همان که نور بوده بر ساقه عرش و بعد سیب شده و به پیامبر خانهاش رسیده است؛ همان که خدا برای ولادتش، قدیسههای زمانهای دیر و دور را فرستاده است. زن به آرامش میرسد و فرزندش دنیا را متبرک میکند. انسان فرشته خصالی که میآید تا فاطمه روزهای مبادا باشد. تا ریحانها را به خشکسالی زمین بیاورد.
خواندش پدر «امابیها» که نور او
فیض نخست و صادر اول ز مصدر است
زین رو ز جمع اهل کساء نام فاطمه
در گفته خدای تعالی مکرر است
سید علی ریاضی یزدى
آفتاب عشق
ای بینشانهای که خدا را نشانهاى!
هر سو نشان توست، ولی بینشانهاى
ای روح پر فتوح کمال و بلوغ و رشد!
چون خون عشق، در رگ هستی روانهاى
با یاد روی خوب تو میخندد آفتاب
بر خاک خسته، رویش گل را بهانهاى
ای ناتمام قصه شیرین زندگى!
تفسیر سرخ زندگی جاودانهاى
تصویر شاعرانه در خود گریستن
راز بلند سوختن عارفانهاى
هیهات، خاک پای تو و بوسههای ما
تو آفتاب عشق بلندآستانهاى
در باور زمانه نگنجد خیال تو
آری حقیقتى، به حقیقت فسانهاى
زهرای پاک ای غم زیبای دلنشین!
تو خواندنیترین غزل عاشقانهاى
فاطمه راکعى
گر گشایی از شفاعت بر گنهکاران درى
بندد از رحمت خدا درهای دوزخ را تمام[18]
از امام زینالعابدین(ع) چنین روایت شده است:
روزی علی(ع) به فاطمه فرمود: آیا از پدرت پرسیدهای که در روز قیامت او را کجا دیدار خواهی کرد؟ فاطمه گفت: آری از او پرسیدم و آن بزرگوار فرمود: مرا در کنار حوض کوثر جستوجو کن. گفتم: اگر آن جا نبودید؟ فرمود: زیر سایهعرش الهی که جایگاه ویژه من است. گفتم پدرجان آیا در آن روز همه مردم برهنهاند؟ جواب داد: آری دخترم. پرسیدم آیا همه عریانند؟ فرمود: آرى. گفتم: ای واى! ای واى! از برهنگی آن روز در برابر خدایتعالى. پس از اندکی که هنوز در محضر آن حضرت بودم به من فرمود: دخترم، هماکنون جبرئیل بر من نازل شد و گفت: خدای میفرماید: به فاطمه سلام برسان، بگو: تو از خدایت حیا کردی خداوند هم از تو حیا کرد و وعده داد که در روز قیامت دو حله از نور بر تو بپوشاند.
علی(ع) رو به فاطمه(س) پرسید: آیا از رسول خدا(ص) درباره پسر عمویت نپرسیدى؟ فاطمه گفت: دراینباره نیز پرسیدم و رسول خدا(ص) پاسخ داد: علی(ع) نزد خدا عزیز و گرامیتر است از این که او را در روز قیامت برهنه کند.[19]
علی و فاطمه ـ که درود خداوند بر آنها باد ـ، از آغاز زندگی مشترک در یک خانه کوچک اجارهای زندگی میکردند. این خانه در «قبا» یعنی کنار دروازه شهر مدینه بود و به حارثه بن نعمان تعلق داشت. این منزل از خانه پیامبر دور بود و تحمل رفتوآمد در این مسافت دور برای رسول گرامی اسلام که همیشه مشتاق دیدار دختر و دامادش بود، دشوار مینمود. به این دلیل، روزی پیامبر به خانه فاطمه رفت و فرمود: دخترم! قصد دارم تو را در خانهای به نزدیک منزل خود منتقل کنم تا دیدار تو برایم آسان باشد.
حضرت زهرا(س) گفت: حارثه چند خانه دیگر هم دارد. با او مذاکره کنید، شاید منزل دیگری در اختیار ما قرار دهد.
پیامبر فرمود: حارثه آنقدر منزلهایش را برای ما تخلیه کرده و همواره خودش از ما دورتر شده است که دیگر از او خجالت میکشم. چنین درخواستی داشته باشم.
هنگامی که این خبر به حارثه رسید، بیدرنگ خدمت رسول خدا رفت و گفت: من و تمام داراییام در اختیار شما هستیم و اکنون بسیار دوست دارم که بر من منت بگذارید و حضرت فاطمه را به منزل خود من منتقل کنید. رسول خدا(ص) پذیرفت و دخترش را به منزل دیگر حارثه در محله«بنی بخار» که در فاصله نزدیکتری قرار داشت، منتقل ساخت تا این که بعدها خانهای کنار خانه پیامبر برای آنها ساخته شد.[20]
فردی از حسین بن روح پرسید: رسول خدا چند دختر داشت؟ پاسخ شنید: چهار دختر. پرسید: کدام یک افضل بودند؟ حسین بن روح گفت فاطمه(س) از همه فرزندان رسول خدا افضل بود. شخص پرسید: به چه دلیل فاطمه بهتر است حال آنکه در میان دختران سنش کمتر بود و کمتر با پیامبر زیسته است؟ حسین بن روح پاسخ داد: به دو دلیل و دو ویژگی که خداوند مخصوص فاطمه کرده بود. اول آنکه تنها وارث رسول خدا شد و دوم، نسل و ذریه رسول خدا از اوست و علت اینکه خداوند این دو فضیلت بزرگ را نصیب او کرد، اخلاص بسیاری بود که خداوند در نیت او سراغ داشت.[21]
1. ولادت حضرت فاطمه(س) در چه سالی و در کدام شهر اتفاق افتاد؟
2. پیامبر اکرم(ص) چه مقدماتی را برای ایجاد و تکوین نور حضرت فاطمه زهرا(س) گذراند؟
3. مهمترین مشکل در راه شناخت تاریخ صدر اسلام و تاریخ زندگانی حضرات معصومین به ویژه حضرت فاطمه زهرا(س) چیست؟
4. با چه دلایلی میتوان اثبات کرد که ولادت حضرت فاطمه(س) در سال پنجم بعد از بعثت بوده است؟
5. هنگام ولادت حضرت فاطمه(س) چند زن از طرف خدا به کمک مادرش آمدند و نام آنها چه بود؟
6. درباره زندگانی خواهران حضرت فاطمه(س) توضیح دهید؟
7. نام حضرت فاطمه در آسمانها و زمین چیست؟
8. چرا پیامبر(ص) دخترش را فاطمه نهاد؟
9. چه تناسبی بین کلمه «فطر» و «فطم» وجود دارد که میگویند: فاطمه از فاطر گرفته شده است؟
10. درباره تاریخچه نام فاطمه و «فواطم تسعه» توضیح دهید؟
11. بر اساس روایات معصومین، درباره کسانی که نامشان فاطمه است، چه سفارشی شده است؟
12. برکت یعنی چه و چرا فاطمه(س) را «مبارکه» میگویند؟
13. چرا به حضرت فاطمه «هانیه» میگویند؟
14. حصّان یعنی چه و چرا حضرت زهرا را به این نام میخوانند؟
15. چرا حضرت فاطمه را «ام العلوم»، «ام الفضائل» و «ام الاسماء» مینامند؟
16. حجةالحجج یکی از القاب حضرت زهرا(س) است وجه تسمیه این لقب را بیان کنید؟
17. چرا نام دختر رسول خدا، حضرت فاطمه(س) آشکارا در قرآن نیامده؟
18. گروهی از علمای اهل سنت، نزول آیه تطهیر را شامل همسران پیامبر و برخی خانوادههای نزدیک رسول خدا میدانند نظر شما در مورد این نظریه چیست؟
19. سوره انسان در فضیلت چه کسی نازل شد و داستانی آن چیست؟
20. برخی شباهتها و فضایل مشترک حضرت فاطمه(س) و حضرت مریم را بیان کنید؟
21. مصحف فاطمه چیست؟
22. در روایات بارها و بارها چنین آمده که در مصحف فاطمه(س) هیچیک از مطالب قرآنی نیست. این موضوع چه دلیلی دارد؟
1. دشتى، محمد، فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س)، انتشارات مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین، چاپ اول، تابستان 1381.
2. خوانسارى، احمد، مقامات حضرت فاطمه(س) در کتاب و سنت، مؤسسه بوستان کتاب و مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1385.
این کتاب بحثی کاملاً استدلالی و علمی در مورد مقامات و حجیت ولایت الهی حضرت فاطمه زهرا(س) است که در ابتدا به صورت تقریر مطالب به عنوان مقامات فاطمة الزهرا(س) فی الکتاب و السنة به قلم آقای سید محمدعلی الحو به زبان عربی چاپ شده است. و پس از ترجمه کامل و البته آزاد و با حفظ مطالب اصلی آن، جلسههای دیگری با استاد شیخ محمد سند برگزار شده و تحقیقات جدیدی به آن اضافه گردیده که در این مجلّد در اختیار علاقهمندان به آن بانوی بزرگ قرار گرفته است.
3. امینى، عبدالله، مصحف فاطمى، پژوهشی در مصحف حضرت فاطمه(س)، دلیل ما، چاپ اول، تابستان 1382.
کتاب در هفت فصل عرضه شده است که: فصل اول: چیستی مصحف؛ فصل دوم: کتابهای دیگر حضرت زهرا؛ فصل سوم: شناسنامه مصحف، نویسنده، املا کننده، محتوا و اندازه؛ فصل چهارم: مصحف فاطمه و مصحفهای صحابه؛ فصل پنجم: سخن گفتن فرشتگان با کسانی که پیغمبر نیستند؛ فصل ششم: پرسشهایی درباره مصحف و مصحف امام علی(ع). نویسنده در نگارش کتاب از حقیقت مصحف فاطمه عند الشیعه، نوشته اکرم برکات بهره برده است.
4. غلامى، یوسف، نامها و القاب حضرت فاطمه زهرا، نجمالهدى، چاپ اول، تابستان 1383.
در این کتاب 48 صفحهاى، اسامى، القاب و کنیههای حضرت زهرا به ترتیب حروف الفبا ثبت شده و درباره هر یک توضیحی مختصر آمده است.
5. معرفتشناسی حضرت فاطمه زهرا(س)، تهیه و تنظیم: مرکز امور مشارکت زنان ـ ریاست جمهورى، برگ زیتون، چاپ اول، 1380.
مجموعه چند مقاله مجزا با نویسندگان مختلف است که هر یک به بررسی بعدی از زندگی و شخصیت حضرت فاطمه زهرا(س) میپردازند. مهمترین سرفصلهای کتاب عبارتند از: با فاطمهی زهرا(س)، تجربهی دینی و بر مدار آن الگوی علم الاجتماعى، با فاطمهی زهرا(س) در اندیشهی تعالی روانشناختی خود، فرانیاز و فراانگیزش در نیایش بانو، رکن اصیل مکتب تربیتی سنت فاطمى، تجلیگه نور و فدک، آغاز قیام و مبارزه زهرا(س) بود.
گفتنی است کتاب حاضر یک جلد از مجموعه چهار جلدی است و عنوان کتابهای دیگر از این قرارند:
1ـ زنان؛ توسعه و تعدد نقشها؛
2ـ زن و مشارکت سیاسی و اجتماعى؛
3ـ زن و حقوق انسانى.
هر چهار مجلد محصول سخنرانیها مقالات گوناگون است که در ایام ولادت بانو در سال 1379 ارائه شده است.
6. بهزادپور، میمیندخت، برنامهریزی راهبردی مسائل زنان در نهجالبلاغه، روابط عمومی شورای فرهنگی اجتماعی زنان، چاپ اول، 1384.
سرفصلهای کتاب عبارتند از: برنامهریزی راهبردی مسائل زنان، برنامهریزی استراتژیک(راهبردی) فعالیت مردان در مسائل زنان و اهداف بلندمدت الگوپذیری از حضرات زهرا(س).
چکیده کتاب:
مسائل زنان در جهان اسلام به دلیل بیبهرهبودن از پشتوانههایی قوی نظیر قرآن و نهجالبلاغه و کتابهای دینی با مشکلات زیادی روبرو است. این در حالی است که اساسیترین منبع در توجه به تفاوتهای جنسیتی در منابع دینی وجود دارد و میتوان با و دیدگاه کاربردى، راهبردهای حقیقی حرکت زنان را از این منابع استخراج کرد.
نهجالبلاغه در میان منابع اسلامی میتواند مرجعی قوی در درک مباحث زنان و پاسخگویی به شبهههای مربوط باشد.
7. انصاری زنجانی خویینى، اسماعیل، فاطمه در آیینهی کتاب، (2022 کتاب مستقل دربارهی حضرت زهرا علیها السلام به 27 زبان در پانزده قرن هجری)، دلیل ما، چاپ اول، تابستان 1380.
8. محمدنژاد، میرعلى، ششصد پرسش و پاسخ پیرامون حضرت فاطمه زهرا(س)، سنا، چاپ اول،.
نظرات ()